این چند روز

این چند روز سرم شلوغ بود نشد بیام بنویسم

اون شب که تا صب بیدار بودم و پست هم گذاشتم فرداش تا 10خوابیدیم و بعد فک زدیم با سحر تااااا 4عصر

بازم مث همیشه راز هامونو بهم گفتیم و درد و دل کردیم و ...

بعد رفتیم خونه بابام و خواهرام هم بودن خوب بود و خوش گذشت شوور هم بعد از کار و تنیس 10شب اومد و بعد از شام منوشوور برگشتیم خونه

سحرو خواهرام موندن ... من تو خونه مون بغضم ترکیدو چند ساعتی تو بغل شوور گریه کردم و هق هق

بخاطر مامانم دلم خیلی براش میسوزهافسوس

فرداش 8ونیم با زنگ موبایلم بیدار شدم خاله شوور میخواست ادرس دقیق مراسم ختم رو بپرسه برای مادرشوهرش

منم رفتم خونه بابام چشمام بخاطر کم خوابی و گریه شب قبلش مث نخود شده بود

به زور تونستم یه ساعت استراحت کنم صدری و نینی خواهرم نمیذاشتن بس که شلوغ میکردن

بعد هم رفتیم خونه داییم و از اونجا تکیه که مراسم بود

دیگه کم کم همه اومدن از طرف من مادرشوور و پدرشوهر و خاله کوجیکه شوهر وشوهرش و پدرشوور و مادرشوورش اومدن چون اونا یه جورایی  همشهری مامانم هستند

مراسم 7تموم شد و من و سحر و شوهرامون اومدیم خونه ما

ماهواره مون خراب شده بود شوهرسحر اومد درستش کرد بقیه هم رفتن خونه دایی ام افطاری

سحر اینا هم خونه برادر شوهرش افطاری دعوت بودن

ما هم خونه خاله کوچیکه شوور

9رفتیم سحر اینارو رسوندیم خونه برادر شوهرش و خودمون هم رفتیم خونه خاله شوور

مادرشوور اینا هم اونجا بودن 

شام خوردیم و برگشتیم

داشتم ظرف میشستم که به لطف شانس خوبم جارو و خاک روب یا خاک انداز یا خاک جمع کن افتادن رو پام انچنان جیغی کشیدم که شوور بعدا شاکی شده بود چرا ترسوندمشخنثی

جلوی تی وی خوابیدیم و سه بار سوسک رفت رو پام خنثی

یه همچین آدم خوش شانسی ام من

شوور میگفت اینا از جون تو چی میخوان؟

****

امروز هم 8بیدار شدیم و اینه قران کردم و رفتیم پایین مامانم و بابام و خاله کوچیکه شوور اینا و یکی از فامیلامون هم بودن

نیم ساعت بعد من از زیر قران ردشون کردم و همگی رفتیم فرودگاه بجز اون یکی فامیلمون

کارتاشون رو دادن و گفتن تاخیر داره و ساعت 12بیایید

مامانم اینا و خاله شوور اینا از همون جا خدافظی کردن و رفتند چون مامانم اینا باید میرفتن شهرستان برای مراسم ختم که ساعت 4ونیم شروع میشه

و خاله شوور هم باید میرفتن همون شهرستان جایی دیگه مراسم ختم

مااومدیم خونه سارا ناهار درست کرد و منم خوابیدم چون پری شدم و حالم خوش نبود

ناهار خوردیم (تو خونه پدرشوهر اینا فقط سارا روزه نمیگیره اما امروز دیگه کسی روزه نبود) رفتیم فرودگاه 

مامی شوور مهربون شده بود و میگفت نمیخواد بیای دلت درد میکنه

خولاصه رفتیم و یه نفر براشون سخنرانی کرد درمورد بردن مواد مخدر به کربلا

بعد مامی شوور ترسیده بود گفت خیاطم دوتا نامه داده که بندازم تو حرم امام حسین تو پاکتند منم باز نکردم البته ادم خوبیه اما یه دفعه میبینی چیزی جاسازی کرده باشه و مارو بگیرن و ...

نامه رو من و سارا باز کردیم اما خو نخوندیمشون فقط برگه هارو تکون دادیم که چیزی نبود

حالا چرا مادرشوور همچین چیزی گفت؟

چون همسایه بابام اینا دو سال پیش میرفت مکه ...عروسش تریاک جاسازی کرده بود لای نون مخصوصی که همیشه میپخت و داده بود به اینا مثلا بخورن توی راه

تو فرودگاه گرفتنش

این قصه رو مامی شوور میدونست

خولاصه خدافظی کردیم و اینا رفتن مامی شوور هم سفارش سارا رو کرد تنهاش نذارم و بریم بیرون و ...

الان اومدیم خونه و شوور رفت یه کاری داشت تو شرکتشون منم اماده نشستم که تا اومد بریم سمت شهرستان مادریم برای مراسم ختم اونجا

افطاری هم میدن و بعد میریم خونه سحر اینا  فردا هم شوورامون مرخصی گرفتن تا بریم یه روستای سر سبزی بگردیم 

***

شوهر سحر  داشت مخ شوورم رو میزد و میگفت بیا شریک شیم و ماشین سنگین بخریم بدیم اجاره

یکی زدم تو کمر شوور گفتم بهش حتی فکر هم نکن ما میخواهیم خونه بخریم

شوورای خلمون تو ماشین اهنگ گذاشتن و صدری رو میرقصوندن

به سحر میگم بمیرم برات تو هم مث من از شوهر شانس نیاوردی

گیر دوتا خل افتادیم نمیفهمن ما دایی مون فت شده اهنگ میذارن

اونا هم مسخره بازی که اره کی فت شده ما نمیدونستیم و ...

شوهر دختر خاله ام خیلی ادم شوخ و باحالیه یعنی کنارش باشی باید دست بذاری رو دلت و بخندی

دیشب به شوور میگفت این دوتا رو نگاه عین یه سیب که از وسط نصف شده باشن (من و سحر)خیلی شبیه هستیم و همیشه همین رو میگه

گفتم اره ما دوتا خوشگل گیر دوتا زشت افتادیم عینک

*دایی ام 3روز دیگه باید میرفت حجناراحت

/ 49 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سرمه

سلام شیلا جونم خوبی؟[پلک]

sahar

روحشون شاد ..امیدوارم هر چه زودتر مامانت رو به راه شه ..[قلب] خوشحالم حال روحی خودت بهتر شده عزیزم[گل]

مریم

ببخشیدا ولی دیگه مثل قبل خوب نمینویسی افتضاح شده قلمت.خیلی روزمره و ساده مینویسی خوابیدی بلند شدی ناهار خوردی خوابیدی ک چی؟اینا خیلی مهمه برا خواننده ها؟وبلاگت مسخره شده قبلأ باز آدم میخندید ب نوشته هات الان دیگه هیچی.متاسفم

نفس کرمونی

سلام شیلایی خوبی؟ امیدوارم خوب باشی .فک کنم گفتی میری همین اطراف با دختر خاله ات اینا.مواظب خودت باش منم دارم میرم مسافرت مشهد.به یادت هستم. این آخرین کامنتی که برات میذارم تا برگردم [ماچ]

زنی در فصل بهار

کجایی؟

ویدا

شیلاا کجای تو دختر؟ نگرنت شدیما...بیا یهخ کوچولو از خودت خبر بده... منتظریم[بغل][ماچ]

نگار

شیلا نکنه داری سارا داری و ارش داری میکنی در نبود مادر شوهر که کم پیدا شدی [ماچ]

منتظر اسی(شیدا)

سلام شیلاجونم خوبی عزیزم ؟ کجایی ؟[قلب] گلم خوب شد ج مریم رو دادی !! [دست]خب هرکی دوست نداره نیاد مطالبتو نخونه !! دیگه چرا توهین میکنه ؟[عصبانی]

علی

http://www.imamali.com/fa/f-vasiat.html