تشییع جنازه

بچه ها مرسی بازم از تسلیت ها و فاتحه و نمازهاتون

امروزصبح تشییع جنازه انجام شد و تا ظهر طول کشید و هوا به شدت گرم خیلی داغون شدیم

میخوام از حال مامانم بگم توی غسالخونه....

میخوام از حال دختر کوچیک داییم بگم موقعی که جسم بی روح باباش رو اوردن تو خونه شون  برای اخرین بار....

میخوام از  ناله های زندایی ام بگم....

میخوام از خیلی چیزا بگم...

از حال خودم ... حال همه بچه ها...

اما نمی گم دیگه به اندازه کافی داغون شدیم امروز ... بسه

فضای وب هم غم انگیز شده دیگه بسه

مرگ خیلی تلخه

خیلی

مامانم میگه زنده موندم تا برای تک تک خواهر برادرام سوگواری کنم انگاری خدا داره شکنجه ام میده

مادرش پدرش دوتا خواهرش و برادرش

نمی نویسم از حال بد امروز که ثبت نشه که نیام بعدا بخونم و هزار باره بهم بریزم

*****************************************************

اکثرا روزه نبودن اونایی هم که بودن مطمئنا اگه آب نمیخوردن شهید میشدن

بعد از ناهار و یه سری کارا من و شوور و سحر و محمد صدری کوچولو و داداش سحر برگشتیم خونه

مادرشوور اینا هم خودشون اومدن

چندساعت بعد بابای سحر اومد دنبال پسرش و رفتن شهرستان

سحر قرار شد بمونه تا پنج شنبه که مراسم ختم کرمان هست و دیگه هی نره و برگرده

5شنبه شب یا جمعه هم همگی بریم شهرستان مادریم برای برگزاری مراسم ختم اونجا

فردا اگه بشه یه سر بریم خونه مامانم و بیرون هم برم با دختر خاله ام یه گشتی بزنیم.

مامانم سر شب زنگ زد و گفت 40نفر باید نماز شب اول قبر بخونن تو وسحر و مادرشوهرت هم بخونید.

ماهم خوندیم.

امروز یه اتفاقی افتاد که لرزه به جون همه افتادنگران بعد از دفن هنوز جمعیت بود و درحال فاتحه خونی بودن و ...

سه تا قبر تازه کنار دایی ام بودن که اونا هم دیروز و امروز دفن شده بودن ... من این پست رو ساعت 4ونیم صبح میذارم و منظورم از امروز سه شنبه هست

بابام هی تذکر میداد روی این  قبر ها نایستید مراقب باشید و...

بعد من فکر میکردم الکی میگه که ما زیادی نریم نزدیک و ..

بعد از دفن یه آقا اومد رد شه یه دفعه قبر کناری رفت پایین سقف قبر فروریخت و پاش رفت تو قبراسترس

یه پاش تا بالای زانو رفت رنگش عین گچ دیوار شد خیلی ترسید

ترسناکم بود عین تو فیلما که جنازه پای طرف رو میگیره میکشه تو قبرنگران

وحشتناک بود

همه ما ها ترسیدیم بیشتر از اون از صدای جیغ بلندی که مامور شهرداری کشید سر اون بخت برگشته که پاش رفت تو قبر

یعنی سقفشون خیلی نازک بود و فرو ریخت

و دوباره پول گرفتن و درستش کردن ... تا صاحب های اون مرده بعدا میان نفهمندخنثی

داداشم گفت بو بکشید عمیق بو بکشید نگران

بوی مرده میومداسترس

بهشت زهرای کرمان خیلی بزرگ و درندشت هست

این قسمت رو من تازه میرفتم قبرهای آماده طبقه ای

***

اندازه یه دنیا حرف داشتیم با سحر

محمد صدری هم خیلی اذیت میکرد تمام خونه رو بهم ریخت هرچی خرده ریزه شکستنی بود جمع کردم

خیلی جیگره عاشقشمماچ

نظرم درمورد دختر دار شدن داره تغییرمیکنهعینکیعنی فک میکنم پسر هم خیلی شیرینه

****

امشب کلی درد و دل کردیم تا همین نیم ساعت پیش ...... سحر خوابید و من افکارم پریشونه خوابم نمیبره

شوور هم امشب جای همکارش سرکار بود تا فردا ظهر

***

دیشب پسرخاله شوور زنگید که هماهنگ کنه برای این پنجشنبه جمعه بریم* آبشار راین* که شوور گفت دایی شیلا فت شده و باید بریم اون شهرستان

بنده خدا تسلیت گفت خانومشم دوباره زنگید وتسلیت گفت و گفت برای ختم میاییم.

و قرار شد بذاریم فرصت بعدی بریم راین

...

دیشب قرمه سبزی پخته بودم برای امشب که خوب هم شده بود.

....

یه جور ناجوری داغونم...افسوس

 

 

 

/ 45 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هبه رضوی

تسلیت میگم عزیزم ان شا الله خدا به بازماندگان صبر بده خیلی سخته مراسم ختم خیلی [ماچ]

sahar

خیلی ناراحت شدم بابت این اتفاق بازم تسلیت ایشاالله غم آخرتون باشه عزیزم.. وای خیلی وحشتناک بود پاش رفت تو قبر اگه من بودم سکته میکردم

درنا

جاش همیشه سبز باشه براتون[ناراحت]خدا رحمتش کنه[گریه]

منتظر اسی

سلام گلم احتمالا شهرستان خودتون رفتین !! ایشالا زودتر برگردی آخه دلم واست تنگ شده !![قلب]

ســـوران

سلام عزیزم. بازم تسلیت. پرشین خر شده! چند روزه باز نمیشه الانم از فایرفاکس اومدم. مراقب خودت باش گلممممم[ماچ]

مریم-م

شیلا هوای مادرتون رو خیلی داشته باشید. [ناراحت] وای چقدر وحشتناک بوده فرو ریختن قبر

مامان امیر وپرنی

شیلا بهتری؟قبلی که گذاشتم چون دستگاهو خاموش وروشن کردم قاط زد واسمم رو یادم رفت بنویسم.راستی مامان چطوره؟

مامان امیر وپرنی

شیلا بهتری؟قبلی که گذاشتم چون دستگاهو خاموش وروشن کردم قاط زد واسمم رو یادم رفت بنویسم.راستی مامان چطوره؟

زنی در فصل بهار

سلام خوبی ؟مامانت چطوره بهتر شده؟خدابهتون صیر بده

نيلوفر

سلام. خوبي عزيزم؟ بهت تسليت ميگم