از جمعه تا الان

جمعه ما رفتیم شهرستان و مستقیم رفتیم تکیه ای که مراسم بود خیلی بدن درد بودم پری بودم و دلم میخواست یه جا دراز بکشم چندبار رفتم تو ماشین و اخراش به شوور گفتم بلند شید بریم گفت نه زشته و ...

بعد از مراسم رفتیم خونه دختر خالم  خیلی خوب بود

خونه شون هم نو بود و خیلی بزرگ و خوب بود کلی حرف زدیم و با صدرا(اشتباه مینوشتم صدری) بازی کردیم و اونم حال میکرد

شب هم تو حیاط خوابیدیم آی حال داد

البته ما که تا نصف شب پچ پچ میکردیم شوورامون هم همش دعوامون میکردن

فرداش من و دخترخالم رفتیم خرید خیلی چسبید و جیبمو خالی کردم

چندتا لباس زیر و رژ لب و ریمل و 3تا ش و ر ت برای نینی خواهرم که خیلی خوشگل بودن و ناز و یه شلوارک برای نینی و یه لباس خیلی ناز هم خریدم برای صدرا

دختر خالم میخواست طلاهاشو عوض کنه دوساعتی ولو بودیم تو طلا فروشی ها

اکثرا باهاش اشنا بودن حلقه دستم نبود و یکی شون فکرکرده بود مجردم

و دیروز به شوهر سحر زنگ زده بود و پرسیده بود دخترخاله خانومت مجرده ؟

دیگه صدرا طفلک داشت گرما زده میشد که زنگ زدیم شوورامون اومدن دنبالمون

و آقایون کمربند نبستن و جریمه شدیم

بعد از ناهار ولو شدیم و عصر رفتیم یه روستای سر سبز و خیلی قشنگ کلی شاهتوت خوردیم و برگشتیم بعد هم شوورامون رفتن محل کار شوور سحر یه کاری داشتن

شب هم ما برگشتیم کرمان

دلم برای صدرا یه ذره شده

اونقدر این بچه نازه (البته از دید ما) که شوور عاشقش شده 

دخترخاله ام همش میگفت گناه داره بچه بیار دیگه

دیروز هم صبح زود سارا اومد بالا نیمه  خواب بودم در رو باز نکردم

بعد خودم رشته آشی برداشتم و رفتم پایین

خاله کوچیکه هم اومده بود و حبوبات رو گذاشتیم و من زنگ زدم به مامانم دیدم خیلی ناراحته زودی رفتم خونه مامانم و فشارش رو گرفتم ویکم حرف زدم باهاش بهتر شد

بعد هم رفتیم خونه خواهردومی و لباسای نی نی رو دادم خیلی هم خوشش اومد

عصر برگشتم خونه و دیگه بالا نیومدم

سیر داغ و کشک و ... اماده بود

کلی با خاله کل کل کردم بیچاره هروقت میخواد حال منو بگیره من دوبرابر حالش رو میگیرم شیطان

سارا هم یه جا الکی یه دروغ به نفع من گفت دمش گرمتشویق

کیک و فالوده درست کردیم و بعد هم آش رو آماده کردیم و من تزیین کردم و سارا برد خونه همسایه ها پرداخت

برای بقیه هم برداشتیم تو ظرف و رفتن دادن

بعد هم نشستیم به آش خوردن و ... بعد از مادرانه اومدیم بالا

دیگه نا نداشتم شوور هم بوق بوق می کرد هرچی میگم پری ام حالیش نمیشهزبان

ساعت دو خوابیدم و صبح زود مامانم زنگید  بدو رفتم اونجا

باهم رفتیم دکتر که دکتره کلی مامانمو دعوا کرد و ... فشارش خیلی بالا بود میخواست بنویسه بستری کنه مامانم گفت نمیتونم امروز مراسم هفت برادرمه

دیگه قرص زیر زبونی گذاشت یه کمی دراز کشید بهتر شد

بعد هم من رفتم دکتر و علائمم رو گفتم گفت نشونه افسردگیه و کلی برام قرص ویتامین و آهن و ... نوشت با ده تا آمپول تقویتی

بعد هم به اصرار من درحالیکه داشتم از بی خوابی و بدن درد می مردم رفتیم خرید تا حال مامانم عوض شه

مامانم کفش خرید و میوه و خرده ریزه برای خونه

منم یه سفره رومیزی و میوه و لباس زیر برای شوورو یه روسری برای دختر خاله ام که امروز میاد کرمان و بهش میدم

****

میخواستم یه پلاک یا انگشتر بخرم  که کارتم همرام نبود

برگشتیم خونه بابام و یه سری وسیله کادو پیچ کردم  از طرف مامانم برای خونه دایی ام  و ناهار خوردیم و بابام منو رسوند خونه خیلی کار دارم

کلی ظرف و لباس نشسته دارم

و ...

عصر هم باید بریم مراسم ...سرراه هم باید یه بسته نبات بگیرم ببرم خونه دایی ام

***

خیلی خسته ام و افسرده ... کمبود خواب دارم

خونه ام مرتب نیست عصبی شدم

 * این روزا قدر شوهرمو بهتر میدونم

 * یه هفته است اشپزی نکردم

کلی نوشتم دلم میخواست یه چیزایی تعریف کنم اما کار دارم باشه بعدا

فعلا

 

/ 40 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام(مامان هلسا)

حتما داروها رو استفاده کن منم یه مدت افسرده و بی حال بودم یه آمپول تقویتی زدم خیلی حالم بهتر شده شیلا جون حتما این کار رو بکن تا حال بدت موندگار نشه و اذیتت نکنه مخصوصا که کارت زیاده و پری هم هستی بدتر نشی

بهناز خانومی

انشالله برای نی نی خودت خرید کنی خواهرررررررر خدا نکنه افسرده باشی دشمنات افسرده شن

کتی

نذرتون قبول باشه عزیزم.خریداتم میارکت باشه گلم[ماچ]

یگانه

اینقدر به خودت فشار نیار از پا درمیای ها یکمم به فکر خودت باش غذای تقویتی بخور

خانوم خانوما

سلام شیلایی کم پیدایی؟ چند روز نبودم گفتم چتدتا پست گذاشتی اما اومدم دیدم فقط یه دونه پسته؟ حالت بهتره؟ خوبی؟

مرمری

عزیزم مراقب افسردگی باش و ایشالا زودتر به روزای خوب و عالی میرسی [بغل]

سميرا

واي عزيزم خيلي مراقب خودت و مامانت باش خدا صبرش بده.اينجور كه تو از صدرا ميگي ما هم دهنمون آب افتاد خو